تبریز فایننس

پولی را وارد بازار بورس کنید که از دست دادنش برایتان سخت نباشد !

پولی را وارد بازار بورس کنید که از دست دادنش برایتان سخت نباشد
  • پولی را وارد بازار بورس کنید که از دست دادنش برایتان سخت نباشد : باورش سخت است که در یکی از جدی ترین و تخصصی ترین حرفه های جهان که با جابه جایی پول ارتباط مستقیم دارد چنین دستورالعملی به عنوان باوری متداول ورد زبانها باشد، توصیه ای که تکرار کردنش حتی از عمل کردن به آن نابخشودنی تر است.

     

    بگذارید به این جمله ی به ظاهر مدیریتی کمی چکش بزنیم تا راحت تر بتوانیم آن را بررسی کنیم. این باور در معنایی دیگر میخواهد یک مفهوم مدیریت سرمایه ای را توضیح دهد: «تزریق کردن پولی در حساب معاملاتی که در صورت از دست دادنش خم به ابرو نیاورید.»

     

    اگر این جمله برداشت درستی از گزارهی طرح شده باشد، پس ما در بازار با دو تعریف از پول روبه روییم:

     

    1. نوعی از پول و سرمایه که به دلیل ویژگی های فیزیکی آن قابل بربادرفتن است و هیچ خسارت و فشاری را به توان روحی و مالی معامله گران وارد نمی کند؛

     

    ۲. پول کم؛ یعنی پولی که کسر کوچکی از دارایی یک فعال بورس را در برمی گیرد و بر فرض نابودشدن، او را ورشکسته نمی کند.

     

    نمیدانم می توان فرض دیگری را هم مطرح کرد یا نه، اما این همه ی آن چیزی است که من میفهمم. گمان نمی کنم کسی فکر کند منظور واقعأ پول نوع اول باشد، اما باید بگویم نه تنها در سالهایی که در بازارهای بورس فعالیت می کنم، بلکه در تمام طول عمرم حتی ریالی از این نوع پول به دست نیاوردهام. جالب است بدانید که حتی قرانی از این جور دارایی هم از دست نداده ام.

     

    این اتفاق نیفتاده است، تنها به این دلیل که از اساس، چنین پولی در جهان وجود ندارد. شما می توانید دارایی های خود را تخمین بزنید؛ هرقدر باشد، این اختیار را دارید که آن را سرمایه گذاری کنید یا با خریدهای اعتباری، آن را در ستون بدهی هایتان قرار دهید.

     

    پولی را وارد بازار بورس کنید که از دادنش برایتان سخت نباشد

     

    این امکان هم هست که به صورت نقد با آن خرید کنید. در هر حال، هیچ کس در حال معامله با شما از جنس پولی که دارید و یا طریقهی گردآوری آن سؤالی نخواهد کرد. رنگ و جنس و ارزش هیچ نقدینگی ای با سایر پول های دنیا تفاوت ندارد.

     

    مهم نیست پول را در قرعه کشی یک بانک برده باشید یا دسترنج سال ها کار و تلاش طاقت فرسا بوده باشد. میپذیرم که گاهی خرج کردن پول های باد آورده راحت تر از خرج دارایی هایی است که با زحمت زیاد و طی مدت طولانی به دست آمده، اما بعید می دانم باوری که در این مقاله مطرح می شود، به موضوع پول های باد آورده اشاره داشته باشد.

     

    بازی با پول های بی حساب و کتاب تفکر قمار گونه ای است که در معادلات این حرفه جایی ندارد. یک معامله گر حرفه ای قمار نمی کند. او متوجه ریسک ذاتی خریدوفروش در این بازار هست و با نگاهی سیستماتیک، خطر واقعی موجود را بین موقعیت های مختلف توزیع می کند؛ در حالی که یک قمارباز وارد ریسک غیر منطقی و مهارناشدنی ایجادشده میشود.

     

    ضمن اینکه معامله گر برتر، برخلاف قمارباز، در پایه ریزی سیستم خود از آمار و احتمالات برای تجزیه و تحلیل دادهها کمک می گیرد. همین نگاه علمی و دقیق است که مرز باریک تجارت در بازارهای بورس را با ریختن طاس و کشیدن دسته ی ماشین های بلک جک مشخص می کند.

     

    اما اگر گزینه ی اول را از دور احتمالات خارج کنیم، تنها یک گزینه باقی خواهد ماند: پول کم به نسبت کل دارایی ای که در اختیار داریم.

     

    گرچه گزینه ی اول طنز آلود و حتی کمی مسخره به نظر می رسید، با قاطعیت می گویم که این دومی بسیار خطرناک تر و در نهایت فاجعه بارتر است. اگر اینطور فرض کنیم، می بینیم این باور صمیمانه قصد دارد واقعیتی را در گوشمان زمزمه کند: «این بازار جای پول درآوردن نیست رفیق. همون قدری رو که میتونی ببازی بیار تو بازی.» این پیش فرضی است که پس از رسوب این باور در ضمیرتان، خواسته یا ناخواسته درگیر آن خواهیدشد.

     

    تابه حال میلیونها نفر در همه جای دنیا با هزاران امید و آرزو وارد این بازار شده اند. تردید دارم کسی پولی را به قصد باختن و نابود کردن در این بازار تزریق کرده باشد، چه آنهایی که با ضررهای هنگفت، مبالغ جبران ناپذیری را در این حرفه به باد داده اند و چه آنهایی که در نهایت برنده ی بازی شده اند.

     

     

    تکلیف آنهایی که پیروزمندانه در این بازار به سودهای بزرگ رسیده اند روشن است. آنها برای بردن آمده بودند و به هدف خود رسیدند. اما قضیهی بازنده ها، که تعدادشان هم کم نیست، نباید تفاوت بنیادینی داشته باشد. بازنده ها هم هیچ گاه پولی را برای باختن کنار نمی گذارند. آنها آدم های بی برنامه و بی انضباطی اند که فکر می کنند از بازار باهوش ترند.

     

     

    از این رو از چپ و راست مورد هجوم قرار می گیرند و به این ترتیب در دام بزرگی می افتند که بسیاری را پیش از آن در خود اسیر کرده بود. برخی از ناکامی های این چنینی سود می برند و آنها را به عنوان بخشی از فرایند پیروزی می پذیرند تا در ادامه با پوشش کاستی ها به نتیجه ی مطلوب برسند. اما تعداد بسیار دیگری همچنان در چرخه ی معیوب باورهای نادرست خود، تنها می بازند و می بازند و میبازند.

     

    با این همه، هیچ کس را نمی شناسم که برای بازنده بودن وارد این شغل شده باشد. اتفاقا کسانی که در نهایت ناکام بوده اند روزی تخیلات بلندپروازانه ای در مورد کسب سودهای کلان داشته اند.

     

    بسیاری از سرمایه هایی که به امید افزایش چندبرابری به حسابهای معاملاتی افراد تزریق می شوند در مدت کوتاهی از بین می روند. در این صورت، حدس زدن سرنوشت پول هایی که برای باختن وارد بازی شده اند نباید زیاد سخت باشد. تصویر ذهنی ای که از باخت داریم به آسانی به ما کمک می کند که در مسیر شکست قدم برداریم تا در نهایت به بازنده ای تمام عیار تبدیل شویم.

     

     

    پولی را وارد بازار بورس کنید که از دست دادنش برایتان سخت نباشد

     

    شاید از دست دادن چندهزار دلار برای یک نفر هیچ نگرانی و ناراحتی ای ایجاد نکند، اما در مقابل، باختن همین مقدار پول برای کسی دیگر به معنای نابودشدن همه ی زندگی اش باشد. قابل تحمل بودن یا نبودن خسارات واردشده متناسب با میزان دارایی ها و توان روحی هر فرد تعریف می شود؛ پس عقل می گوید اگر دفعه ی بعد کسی به ما توصیه کرد «فقط پولی را وارد بازار کنیم که توان باختنش را داریم» جدی اش بگیریم. اما بیایید یک بار دیگر درباره ی این باور فکر کنیم.

     

     

    سرمایه گذاری با پولی که می توانیم آن را به بازار ببازیم و بعد به راحتی لبخند بزنیم چه معنایی دارد؟ اگر بازندگی پیش فرضی پذیرفته شده است، اصلا چرا باید زحمت انتخاب این شغل و از دست دادن پول های بی زبانی را که به زحمت به دست آورده ایم به خودمان بدهیم؟ در نگاهی بنیادی تر می توان این پرسش را مطرح کرد: اساسا چرا در هیچ حرفهی دیگری سرمایه گذار را به تزریق پول کمتر تشویق نمی کنند؟ این چگونه کاری است که از همان ابتدایش سرمایه گذار را برای باخت آماده می کنند؟

     

    من جواب این سؤال ها را میدانم. آمارها نشان میدهند که بیش از ۹۰ درصد معامله گران بازارهای بورس با زیان های ریزودرشت بازار را ترک می کنند. بعضیها بعداز مدت کوتاهی به این حرفه معتاد می شوند و حتی در حالی که با زبان های متوالی روبه رو هستند سال ها در آن باقی می مانند و پول های خود را مدام به حساب معاملاتی شان واریز می کنند. بعضی ها هم البته باهوش ترند و به سرعت متوجه می شوند که برای این کار ساخته نشده اند.

     

     

    آنها خیلی زود جلوپلاس خود را جمع می کنند و می روند سراغ شغل اصلی خود. به هر حال، تنها ۱۰ درصد فعالان این بازار می توانند با روندی روبه رشد در این حرفه باقی بمانند و برای مدت طولانی در آن تجارت کنند؛ درست مثل این است که قصد شنا در یک رودخانه را داشته باشید.

     

     

    فرض کنید در حاشیه ی رود تابلویی با این نوشته نصب شده باشد: «اگر می خواهید در این رودخانه شنا کنید، باید بدانید که از هر ۱۰ نفر ۹ نفر در آب غرق می شوند. این همان اتفاقی است که در سرمایه گذاری بورس می افتد. طبیعی است که این واقعیت تلخ رفته رفته باعث تولید و نشر این توصیه ی دلسوزانه می شود که شما به احتمال زیاد شکست میخورید، پس لااقل آن قدر ببازید که می توانید.

     

    نه. در این بازار جایی برای ترسوها و بازنده ها نیست. اگر می خواهید با سرمایه ی اندک وارد شوید تا بلکه بتوانید سنگینی این بار را طاقت بیاورید، توصیه می کنم به سرعت از راهی که آمده اید برگردید و همان پول کم را برای خودتان حفظ کنید. ناکامی و پیروزی ربطی به حجم سرمایه ندارد. اگر سیستم شخصی شما به هر دلیل کار نکند، به یکباره یا به تدریج همهی پول خود را، کم یا زیاد، از دست خواهید داد.

     

     

    پولی را وارد بازار بورس کنید که از دست دادنش برایتان سخت نباشد و مدیریت سرمایه؛ راه نجات

     

    من همیشه از هر طریقی که توانسته ام به دستورالعمل «تزریق پولی که قابل باختن باشد» در بازار تاخته ام. اما با یک نگاه نظام مند حرفه ای می توان از این باور تهدید گونه به فرصتی پول ساز رسید. در عبارت «ورود در بازار با سرمایه ی کم» کلیدواژه ی «كم» نیاز به نگاه دوباره دارد.

     

    هنگام رانندگی در جاده، بارها با این جمله روی تابلوهای راهنمایی و رانندگی برخورد کرده اید که با سرعت مطمئن برانید». واکنش متناسب پس از دریافت این پیام چیست؟ در نگاه اول، این نوشتهی روی تابلو مفهوم کاهش سرعت را به ذهن القا می کند. پس در نتیجه باید پدال ترمز را فشار دهید تا کمی از سرعت و شتاب اتومبیل کاسته شود.

     

     

    اما واقعیت این است که کم کردن سرعت همیشه به معنای راندن با سرعت مطمئن نیست. در اتوبانی خارج از شهر که سقف سرعت معمولا تا ۱۲۰ کیلومتر در ساعت تعیین شده است، حرکت کردن با ۷۰ کیلومتر در ساعت نه تنها خوب نیست، بلکه می تواند خطر آفرین باشد.

     

    اما حرکت با همین سرعت در یک خیابان فرعی داخل شهر ممکن است موجب بروز تصادف و ایجاد خسارت شود. وقتی از سرعت مطمئن حرف می زنیم، هدف کم یا زیاد بودن مسافت طی شده در یک ساعت نیست، بلکه در واقع داریم از تناسب سرعت با جاده ای صحبت می کنیم که داریم در آن رانندگی می کنیم. برای همین هم هست که گاهی، حتی در یک بزرگراه، سرعت مطمئن در روز و شب باهم تفاوت دارند.

     

    نظیر همین اتفاق در بازار بورس در جریان است. کم یا زیاد بودن سرمایه در مباحث مربوط به قوانین عمومی و شخصی موضوع بحث نیست. آنچه اهمیت دارد پرداختن به مسئله ی نسبتهاست.

     

    اگر قبلا ، کتاب بورس باز را مطالعه کرده باشید، به یاد می آورید که در آنجا تمام مباحث به نوعی به همین مسئله ی نسبت ها و اندازه ها بر می گشتند. برمبنای منطق چندارزشی فازی در برابر منطق «دودویی» ارسطویی، کم یا زیاد بودن، سیاه یا سفید بودن، سریع یا کند بودن، بالا یا پایین بودن، موفق بودن یا نبودن، همه، مفاهیمی اند که در طیف سیالی از احتمالات تعریف می شوند و هر کدام نسبت به مفاهیم متضاد خود تابع درجات متفاوتی اند.

     

    حالا در یکی از مهم ترین سطوح کاربردی معاملاتی بورس، این مفهوم به عالی ترین شکل خود وارد معادلات یک معامله گر می شود. این موضوع که یک معامله گر چه میزان ضرر را می تواند در این بازار تحمل کند پرسش بی پاسخی است که سرگردانی های بسیاری را میان فعالان بورس ایجاد کرده است.

     

     

    میزان تحمل ضرر در معاملات مفهومی انتزاعی است که تابع متغیرهای گوناگونی است که هرکدام به نسبت شرایط مختلف می تواند وزن خود را در معادلات شما سنگین تر یا سبک تر کند.

     

     

    هیچ فرمول عمومی شناخته شده ای برای تعیین اندازهی خسارت احتمالی یک معامله گر وجود ندارد. توان روحی و روانی، بنیه ی مالی، بسامد معاملات در یک دوره ی زمانی مشخص، حجم ورود در بازار برای هر موقعیت، نقاط خروج از سود یا ضرر و مؤلفه های دیگر می توانند پاسخ به این پرسش را تا حدودی آسان تر کنند. کسی که به طور متوسط ۱۰۰ معامله در یک روز انجام میدهد و کسی که در هفته بین ۱ تا ۲ موقعیت باز می کند نمی توانند از یک قاعده برای تعیین ضرر استفاده کنند.

     

     

    از طرفی، توان مالی هر کسی می تواند تا حد زیادی روش معاملاتی او را تحت تأثیر قرار دهد. حجم انتخابی برای هر موقعیت متغیری اساسی برای اندازه گیری میزان ضررهاست. کسی که با ۸۰درصد همه ی سرمایه ی خود وارد یک معامله می شود، با کسی که تنها بین ۳ تا ۵ درصد از پول موجود در حساب معاملاتی اش را به خطر می اندازد تحمل ضرر متفاوتی دارد. با اینکه یک معامله گر پس از ورود در بازار، چه نقاطی را برای خروج تعیین کرده است تأثیر معناداری بر تراز تجاری او خواهد گذاشت.

     

    پولی را وارد بازار بورس کنید که از دست دادنش برایتان سخت نباشد

     

    اینها چیزهایی اند که باید پیش از تصمیم گیری برای معامله به آنها فکر کرده باشید. اگر می خواهید قوانین و سیستم شخصی خود را طراحی و از آن به درستی پیروی کنید، باید با درنظر گرفتن هرکدام از این عوامل توان اجرایی خود و قابلیت پیاده سازی هرکدام هنگام انجام معاملات را بسنجید. سیستم خوب سیستمی نیست که آدمهای موفق در بازار از آن استفاده می کنند، بلکه سیستمی است که با شخصیت و قدرت روحی و مالی شما بیشترین تناسب را دارد.

     

    اجازه ی پیشروی به سود و جلوگیری از ضرر، و نسبت سود به ریسک؛ دو مفهوم درهم تنیده

     

    گذشته از همه ی صحبت هایی که در مورد میزان ضرر گفته شد، این مسئله تنها یک بستر علمی تجربی در بازار بورس دارد. یعنی جایی که علم اقتصاد با دانش ریاضی برخورد می کند که حاصل کاربردی آن موضوع سرفصلی است که ما آن را با نام مدیریت سرمایه می شناسیم.

     

    هرچیزی که در مورد تجارت در بورس شنیده، خوانده یا تجربه کرده اید تنها زیر چتر این سرفصل معنا پیدا می کند. اگر بازار را به یک ترازو تشبیه کنیم و همه ی تکنیکها، تجربه های استراتژیها، نرم افزارهای ارائه ی سیگنال و به طور کلی همهی آموخته های نظری موجود را در یک کفه ی آن قرار دهیم و بحث مدیریت سرمایه را در کفه ی دیگر بنشانیم، بازهم شاهین این ترازو برابر نمی ایستد و به نفع این موضوع کارآمد اقتصادی سنگینی می کند.

     

     

    دوباره ذهنتان را به قانون ۵۰درصد ارجاع میدهم. هر ترفندی که به کار بگیرید در نیمی از موارد بازنده اید. شاید بازنده بودن در نیمی از موقعیتها خبری نباشد که بخواهید از آن استقبال کنید، اما خبر خوب این است که بدون تردید شما برنده ی نیم دیگر بازی هستید. اینجا همان نقطه ای است که با رعایت هوشمندانهی قوانین مدیریت سرمایه می توانید ورق را به نفع خود برگردانید.

     

    مدیریت سرمایه در بازارهای بورس بر دو پایه ی مهم استوار است:

    ١. اجازه ی پیشروی به سود و جلوگیری از ضرر؛

    ٢. نسبت سود به ریسک

     

    هرکدام از این دو گزاره مفاهیم مستقلی را در بر می گیرند که در جای خود قابل بحث و کندوکاوند، اما در سیستم کارآمدی که برای انجام معاملات بازار بورس طرح ریزی می شود، این دو به صورت غیرقابل تفکیکی در هم پیچیده شده اند. قانون ۵۰درصد تنها در صورتی کار می کند که نسبت سود به ریسک یک به یک تعریف شود، یعنی حالتی از گرفتن یک موقعیت که دستور توقف ضرر و دریافت سود، با چشم پوشی از کمیسیون دریافتی کارگزار، برابر باشند.

     

    با یک محاسبه ی سادهی ریاضی می توان فهمید که در صورت تغییر میزان هرکدام از دو طرف معادله نسبت سود به ریسک دستخوش تغییر می شود. اگر قلمرو سود افزایش پیدا کند، طبیعی است که احتمال سودگیری کمتر شده، اما میزان سود دریافتی بالاتر می رود. در مقابل، اگر ناحیهی ضرر گسترش پیدا کند، تعداد ضررها کمتر، ولی حجم آن بیشتر می شود.

     

     

    این نسبت هرقدر به نفع سود بزرگتر باشد، شما با کارنامه ای مواجه می شوید که در آن تعداد زیانها رو به افزایش است، اما در عوض، به دلیل کسب سودهای بیشینه، درنهایت، برآیند مثبتی دارد. این مفهوم ساده ترجمه ی این جمله ی مهم و بنیادی است به سود اجازه ی پیش روی بدهید و جلوی ضرر را هرجا که توانستید بگیرید».

     

     

    باید دقت کنید که تعیین این نسبت زیرکانه و هوشمندانه انجام شود. بزرگتر کردن این نسبت به نفع سود تنها تا جایی منطقی به نظر می رسد که واقعیت های بازار و منش رفتاری هر نمودار به صورت موردی در نظر گرفته شده باشند. در بعضی نمودارها، تحرکات کند و لاک پشتی شکل می گیرند و اندازه ی حرکت آن، در هر نوسان، به زحمت به چندده واحد می رسد. طبیعی است که شکار مناطق دورتر در این نمودارها، به دلیل نوسانات پایین، مقرون به صرفه نباشد.

     

     

    از طرفی، نمودارهایی هم هستند که گاهی در یک روز چندصد واحد جابه جا می شوند و به تبع، امکان برخورد قیمت با دستور گرفتن سود را افزایش میدهند. تجربه ی شخصی شما و مشاهدهی دقیق احوالات بازار می تواند در تعیین صحیح تر این نسبت بهتان کمک کند.

     

    جان کلام مدیریت سرمایه در شناخت همین اندازه هاست. اینکه حریم زیان باید همواره لاغرتر از قلمرو سود باشد کلامی است که تنها یک دیوانه که قصد به باد دادن سرمایه ی خود را دارد ممکن است با آن مخالف کند. ترازوی نسبت سود به ریسک همواره باید به سمت سود پایین بیاید تا با کارنامه ای درخشان روبه رو شوید.

     

    اگر خوب دقت کنید، می بینید که در هیچ جای این تعابیر صحبتی از «پول قابل باختن» یا «سرمایه ی کم و کوچک» به میان نیامده است. قوانین مقتدر مدیریت سرمایه همه چیز را با تکیه بر دانش ریاضی توضیح میدهند؛ به همین دلیل در حوزه و حریم نسبتها گام برمی دارند. اگر اندیشه ی کسب سودهای طولانی مدت را در سر دارید، راهی به جز رعایت این قوانین ندارید، و برای رعایت آنها هم، تنها گزینه ی شما شناخت مفهوم نسبتهاست. نسبیت با کم و زیاد پیوندی ندارد.

     

     

    اینکه آیا پولی که وارد بازار می کنید برای بردن خلق شده است یا برای باختن موضوع نسبیت نیست. کافی است اندازه ها را بشناسید و با ایجاد موازنه میان آنها سیستم خود را بارور کنید.برای بردن به این بازار آمده اید، پس لطفا با دست خود بازنده نباشید.

     

     

    آکادمی تبریز فایننس یکی از بهترین مجموعه ها در غرب کشور است که سعی دارد بستری مناسب برای علاقه مندان در حوزه ی ارز دیجیتال با برگزاری دوره هایی مثل دوره ارز دیجیتال و دوره پرایس اکشن نوین و دوره های دیگر ایجاد کند.

     

    شما می توانید با شرکت در این دوره ها سرمایه گذاری بی نظیری در کارنامه مالی خود ثبت کنید و به یک تریدر حرفه ای تبدیل شوید.

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۲ رای
    adminn

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.